خرید بک لینک

سلام امشب تولدمه سالهاست که کسی یادش نیست تبریکی بگه

کادو که پیشکش خیلی منتظر بودم یکی بهم زنگ بزنه چند نفر زنگ زدن ولی کار داشتن برای خودشون زنگ زدن چند سالی هست که آبان برام دلگیره

آخه منو یاد تنهایی هام میندازه منو یاد مهم نبودنم میندازه

این روزها هم میگذره ولی....

برچسب: نویسنده: سجاد امینی تاريخ: سه شنبه 23 آبان 1402 ساعت: 18:37

امشب کابوسم به واقعیت پیوست  امشب دوباره شکستم قلب هزار تیکه ای که داشت زخمهایش جوش میخورد دوبار زخمش تازه شد دوباره خون دوباره درد دوباره شکستن دیدی شیشه میشکند اما شیشه شکسته دوباره بشکنه دیگه نمیشه هیچ بند زنی بتونه بند بزنه یاد سالها پیش افتادم روزی که تو دستام جون داد و من بی پناه رو به خدا کردم و فریاد زدم دوباره همون حال و دارم خدایا چرا منو با عشق ممنوعه امتحان میکنی این چند روز زندگی کردم حس کردم دوباره دارم زنده میشم اما این کابوس همیشه همراهم بود که با یه خداحافظ همه چی تموم بشه و این ترس واقعیت پیدا کرد حالا من موندم و آهنگهای دوتایی که از امشب لالایی شبنامه هنوز باورم نمیشه دیگه نمیبینمت چشمام میسوزه و تار میبینم بارون این چشماهای لعنتی بند اومدی نیست شاید قسمت من تنهایی هست شاید خدا نمیخواهد من بمانم خدا یه بار گرفتی گفتم تقدیر این بار که قرار نبود سهم من باشد فقط بودنش حس آرامش میداد حس طراوت و زیستن من به همین دل خوش بودم اینم نه؟؟؟بازم میگم تقدیر و در رویای بی رویا میسوزم تا وقتش برسد  دلم خواب میخواهد از جنس خوابهایی که بیداری ندارد لطفاً خواهش میکنم ازت دیگه توان ندارم خدا   ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سجاد امینی تاريخ: سه شنبه 11 بهمن 1401 ساعت: 2:23

امان از از دست دادن ها یک بار خواستم و از دست دادم یک بار ساختم و خراب شد سالها با همان ساختن زندگی کردم رویا ساختم و تنهاییم را با اشک پر کردم باز دوباره بعد سالها خواستم واین ترس از دست دادن لعنتی خواب را از چشمانم گرفت میترسم بخوابم و بیدار شم و خواستنی نباشد و دوباره آه سرد همدمم شودهر کلامی که میگویم هر نگاهی که میکنم ترسم از این است که نکند ناراحتت کنم نکند نگاه آخر و کلام آخرم باشد با هر نگاه سیر نگاهت میکنم شاید ...نمیخواهم نبودنت را به زبان بیاورم تمام موهای تنم سیخ میشودمیخواهم به زندگی فکر کنم به بودن تا ابد به روزهای خوب پیش رو به زخمهای کهنه ای که قرار است درمان شود به خنده های از ته دل به بودن نفس کشیدن به عاشقانه زیستنرویای من تو تمام رویاهای منو به واقعیت تبدیل میکنی حس عجیبی ست حسی که بدون هوس باشد و. تمام خواستن از دل بر آید گاهی کلامم را با تصویر به رخ میکشم و خود را در آن تصویر تجسم میکنم  که به تمام رسیدم به همان ماندن و نفس کشیدنامشب بعد سالها دلم کاغذ و قلم خواست مثل قدیم ها مثل روزهای خوب گذشته که گذشت خدایا شکرت که امشب بالشتم با باران چشمانم خیس نمیشود ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سجاد امینی تاريخ: پنجشنبه 29 ارديبهشت 1401 ساعت: 1:10

امشب کابوسم به واقعیت پیوست  امشب دوباره شکستم قلب هزار تیکه ای که داشت زخمهایش جوش میخورد دوبار زخمش تازه شد دوباره خون دوباره درد دوباره شکستن دیدی شیشه میشکند اما شیشه شکسته دوباره بشکنه دیگه نمیشه هیچ بند زنی بتونه بند بزنه یاد سالها پیش افتادم روزی که تو دستام جون داد و من بی پناه رو به خدا کردم و فریاد زدم دوباره همون حال و دارم خدایا چرا منو با عشق ممنوعه امتحان میکنی این چند روز زندگی کردم حس کردم دوباره دارم زنده میشم اما این کابوس همیشه همراهم بود که با یه خداحافظ همه چی تموم بشه و این ترس واقعیت پیدا کرد حالا من موندم و آهنگهای دوتایی که از امشب لالایی شبنامه هنوز باورم نمیشه دیگه نمیبینمت چشمام میسوزه و تار میبینم بارون این چشماهای لعنتی بند اومدی نیست شاید قسمت من تنهایی هست شاید خدا نمیخواهد من بمانم خدا یه بار گرفتی گفتم تقدیر این بار که قرار نبود سهم من باشد فقط بودنش حس آرامش میداد حس طراوت و زیستن من به همین دل خوش بودم اینم نه؟؟؟بازم میگم تقدیر و در رویای بی رویا میسوزم تا وقتش برسد  دلم خواب میخواهد از جنس خوابهایی که بیداری ندارد لطفاً خواهش میکنم ازت دیگه توان ندارم خدا   ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سجاد امینی تاريخ: پنجشنبه 29 ارديبهشت 1401 ساعت: 1:10

عشق من برای شما مانند دریای خشن است
بنابراین قدرتمند و عمیق برای همیشه خواهد بود.
از طوفان، باد و بارانهای سنگین
این هر درد را تحمل خواهد کرد.
دلهای ما خیلی خالص و دوست داشتنی هستند.
من با هر ضربان قلب عاشق تو هستم!

برچسب: نویسنده: سجاد امینی تاريخ: سه شنبه 18 خرداد 1400 ساعت: 14:18

عمرم همه را تباه کردم چه کنم پرونده خود سياه کردم چه کنم تو عفو کنى از کرمت اما من از اين که تو را گناه کردم چه کنم با من همه جا رفيق راهى يارب از درد نگفته ام گواهي يارب من عبد ذليل و تو خداوند جليل از من آهى زتو نگاهى يارب بگذشته گناهم از شماره يارب جز عف تو نيست راه چاره يارب من عبد فرارى تو ام يا الله در باز کن آمدم دوباره يارب در کوى تو رنج ره نيايد به حساب جرم من رو سيه نيايد به حساب سوگند به عفوت که گناه ثقلين پيش کرمت گنه نيايد به حساب عمرى به گناه پا فشردم يا رب بار دل خود به دوش بردم يادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سجاد امینی تاريخ: سه شنبه 18 خرداد 1400 ساعت: 14:18

سلام دوستان این روزها حال دلم گرفته حالم اصلا خوب نیست ای کاش زمان به عقب برمیگشت ویا ای کاش ساعت عمرمون با دور تند تر جلو میرفت این روزها تنهایی برام بیشتر قابل لمسه میدونین سه روز پیش تولدم بود بجز ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سجاد امینی تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 20:42

یه روز اومدم نوشتم میترسم بگم دوسش دارم عاشقشم امروز اومدم بگم رفت برای همیشه رفت و دلم تیر میکشه رفت و چشام بارونیه یه بغض که سالها تو گلو بود و تنهایشو میذاشت به پای قسمت و تقدیر اما امشب 17/ 1/ 98 ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سجاد امینی تاريخ: چهارشنبه 11 ارديبهشت 1398 ساعت: 21:47

بزرگترن درد میدونید چیه ؟

بزرگترین درد دردیه که بودن و نبودنت برای کسی مهم نباشه اونوقته تنهایی میاد سراغت دلت زود میگیره زجر میکشی ولی مجبوری بخندی لبخند بزنی و بگی برات مهم نیست که دیگران به یادتم نیستن بگی من اوضام میزونه و شادم ولی دل پر غصه تو هیچ کس نفهمه

برچسب: نویسنده: سجاد امینی تاريخ: چهارشنبه 11 ارديبهشت 1398 ساعت: 21:47

دلم گرفته ای دوست، هوای گریه با من گر از قفس گریزم، کجا روم، کجا من؟کجا روم؟ که راهی به گلشنی ندارمکه دیده بر گشودم به کنج تنگنا مننه بستهام به کس دل، نه بسته دل به من کسچو تخته پاره بر موج، رها...ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سجاد امینی تاريخ: سه شنبه 23 بهمن 1397 ساعت: 2:20

امشب یلدا هست طولانی ترین شب سال همه جشن گرفتن و شاد هستن

ولی من مثل همیشه نقاب خنده رو لبام دارم تا بگذرد این چند دقیقه

تو خلوتم قطره ای از گوشه چشمم پایین امد اهی بلند ای کاش من هم از ته دل میخندیدم راستی چرا مردم شاد هستن فقط برای یک دقیقه تاریکی بیشتر ؟ یا یک دقیقه بیشتر کنار عشق بودن؟

من که همه دنیام تاریکیه پس چه لذتی دارد برایم

دوما عشقی نیست که نوازش گونه در اغوشش کشم تا کنار زند غبار تنهایی ام را بگذریم لبخند بزن تو بخند من هم روزی خواهم خندید

برچسب: نویسنده: سجاد امینی تاريخ: سه شنبه 23 بهمن 1397 ساعت: 2:20

گاهی وقتا برای حفظ ظاهر باید دوروغ بگی و لبخند ژوکند بزنی تا تو جمع کسی نفهمه تنهایی تو اون جمع وقتی کسی حواسش نیست یه لحظه نقابت کنار میره و غم تو چشات موج میزنه دلت میخواد اشک بریزی ولی نمیتونی بعد شام بهونه کار فوری از جمع میزنی بیرون تو بارون قدم میزنی صورتت خیس میشه چشات بارونی میشن و بارون میشوره قطره شور روی گونه هارو بعد به خودت میای میگی چته تو محکومی محکوم به تنهایی

ای کاش ...

برچسب: نویسنده: سجاد امینی تاريخ: سه شنبه 23 بهمن 1397 ساعت: 2:20

ه روز میشه که دیگه چشام باز نشه لبام به هم چسبیده باشه. زبانم تو دهانم بی حرکت بمونه تنم سرد و کرخت بشه. انگار یه کوه سنگی غول اسا رو تنم قرار داده باشن توان حرکت ندارم چند نفر کنارم جم شن ماساژ ماساژ تنفس اتروپین اپی نفرین شوت کناتروپین اپی نفرین دوباره شوت کن ماساژ ماساژ تنفس شوک شوک بورو دویست ژول. خط ساف بوق ممتد دیگه تمام. ملافه سفید چشمامو با چسب میبندن تا نکنه باز کنم تا دوباره دنیا رو ببینمدهانم رو میبندن تا نکنه حرفی که در دل دارم رو بزنم دست و پامو میبندن تا نتونم تکونی بخورمبیرون اتاق همه گریان نه برای رفتنم برای خودشانبرای زخمهایی که به من زدن برای دردهایی که در دلم کاشتن برای نامهربانی هایی که کردن منو به قبرستان میبرن غسلم میدن تا پاک. شوم بعد کفن بلند بگو لاالله الا اللهکنار قبرم برام نماز میخواننددر خاک قرارم میدن. سنگ لحد رو میزارن اخرین سنگ هم میزارنفورا خاک میریزن خاک خاک سرد حالا دیگه حال زنده بودن دارم تنهامسیاهی و تاریکی قبر سردی خاک. فقط من موندم و تنهایی و سردی و سیاهی. حال خیلی از روزهایی حال منبعد ریختن خاک بر سرم اب میریزن و همه ارامتر میشوند گویی باور میکنن که دیگر نیستمهمه به محلی برای عزا داری برای من میروند تا ظاهر کارشان حفظ شود همه تسلیت میگویند و سر سلامتی میدهند من موندم و خاک و سیاهیناگهان نور میتابد نکند نکیر و منکر رسیدن ظاهرا وقت حساب است از مادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سجاد امینی تاريخ: يکشنبه 24 دی 1396 ساعت: 15:21

دود کن بودنم را... دود کن حرف های عاشقانه ام را... نگاهم را... دل تنگم را... خاطراتم را... اشک هایم را... همه را بر سر سیگاری جمع کن... آتش بزن و دود کن... مچاله شدن آنچه را ساخته بودیم ببین! همه ی این ها روزی برایت حسرت میشوند... آتش را تو زدی... دودش را تماشا کن..!

برچسب: نویسنده: سجاد امینی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 13:43

ﻣﻌﻠﻮﻡ ﻧﯿﺴﺖ ﭼﻪ ﻣﺮﮔﻤﺎﻥ ﺷﺪﻩ !!!!... ﮐﻪ ﻧﻪ ﻋﯿﻦ ﺁﺩﻡ ﻋﺎﺷﻖ ﻣﯽ ﺷﻮﯾﻢ ...... ﻭ ...... ﻧﻪ ﻋﯿﻦ ﺁﺩﻡ ﺑﯿﺨﯿﺎﻝ ﻣﯽ ﺷﻮﯾﻢ !...... ﺩﻟﻤﺎﻥ ﺑﻌﻀﯽ ﻭﻗﺖ ﻫﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﯾﮏ ﻧﻔﺮ ﯾﮏ ﺫﺭﻩ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ..... ﻭﻟﯽ ﮔﺎﻫﯽ ﺍﮔﺮ ﻫﻤﺎﻥ ﯾﮏ ﻧﻔﺮ ﺭﺍ ﯾﮏ ﻫﻔﺘﻪ ﻫﻢ ﻧﺒﯿﻨﯿﻢ ﭼﯿﺰﯼ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﺩ !!!..... ﺑﻌﻀﯽ ﻭﻗﺖ ﻫﺎ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﯾﮏ ﻧﻔﺮ ﯾﮏ ﺩﻧﯿﺎ ﺍﻧﺮﮊﯼ ﺑﻬﻤﺎﻥ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ .... ﻭ ...... ﮔﺎﻫﯽ ﺍﺯ ﺗﻪ ﺩﻝ ﺧﻨﺪﯾﺪﻥ ﻫﺎﯼ ﺁﻥ ﯾﮏ ﻧﻔﺮ ﺣﺎﻟﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻬﻢ ﻣﯽ ﺯﻧﺪ ..... ﺑﻌﻀﯽ ﻭﻗﺖ ﻫﺎ ﻃﺮﻑ ﺩﻩ ﺩﻗﯿﻘﻪ ﮐﻪ ﺩﯾﺮ ﺗﺮ ﺟﻮﺍﺏ ﺍﺳﻤﺲ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ ﻣﯿﻤﯿﺮﯾﻢ .... ﻭ ﺯﻧﺪﻩ ﻣﯽ ﺷﻮﯾﻢ ﺑﻌﻀﯽ ﻭﻗﺖ ﻫﺎ ﯾﺎﺩﻣﺎﻥ ﻣﯽ ﺭﻭﺩ ﻗﺮﺍﺭ ﺑﻮﺩ ﺍﻭ ﺍﺯ ﺧﻄﺮﻧﺎﮎ ﺗﺮﯾﻦ ﺟﺎﺩﻩ ﮐﺸﻮﺭ ﺑﺮﻭﺩ ﺟﺎﯾﯽ ﻭ ﺑﺮﮔﺮﺩﺩ ﻫﻬﻬﻪ ! ﻣﻌﻠﻮﻡ ﻧﯿﺴﺖ ﭼﻪ ﻣﺮﮔﻤﺎﻥ ﺷﺪﻩ..ادامه مطلب

برچسب: معلوم نیست چه مرگمان شده,معلوم نيست چه مرگمان شده, نویسنده: سجاد امینی تاريخ: دوشنبه 6 دی 1395 ساعت: 17:35

صفحه بندی